در سال 1953 دولت مصدق بوسیله ی کودتایی که با کمک ایالات متحده ی آمریکا صورت گرفت، سرنگون شد و بجای آن نظامی چایگزین شد که سر انجام به دیکتاتوری محمد رضا شاه پهلوی انجامید. حسین مکی، یکی از یاران مصدق که تا جنبش 30 تیربا او اتفاق نظر داشت، در مصاحبه ای بدلایل ایالات متحده برای شرکت در کودتای علیه مصدق اشاره میکند:
سئوال – ولي موضع امريکا در سال ٬١٣٣٠ زماني که دکتر مصدق از شوراي امنيت برگشت و در
مجلس اعلام کرد که امريکاييها ما را در آنجا معطل کردند و هيچ کمکي نکردند ٬ مشخص بود.
پاسخ- نه! وقتي مصدق به امريکا مي رود مک گي وعده پرداخت مقداري دلار به مصدق
مي دهد. دکتر بقايي همه اين جريانات را تشريح کرده. فرداي آنروز سفيرکبير انگلستان
به امريکا مي رود و با هاچسن ملاقات مي کند که شما عليه منافع ما عمل مي کنيد و به ما
ظلم مي کنيد. مک گي عوض مي شود و به عنوان سفيرکبير امريکا در ترکيه عازم آنجا
مي شود.
مطلب ديگر اينکه وقتي ديدند از مصدق جدا شدم گفتند چون او را به امريکا نبرده
مخالف شده ٬ در صورتي که اگر شما متن صورت جلسه را ببينيد متوجه مي شويد که
مصدق مي خواست همه اعضاي هيئت مختلط را با خود ببرد. در مصاحبه اللهيار صالح
هم هست. موقعي که مصدق مي خواست خداحافظي کند نجم الملک ٬ بنده ٬ سروري و
يک نفر ديگر مخالف بوديم. حسيبي ٬ وزير دارايي و دو نفر ديگر موافقت کردند ما چون
در اکثريت بوديم تصويب نشد و من هم نرفتم.
مطلب ديگري را مي خواهم براي شما بگويم که هيچکس جز خودم اطلاعي از آن
ندارد. وقتي در امريکا بودم روسها و انگليسيها همه جا دنبال ما بودند و ما را کنترل
مي کردند. وقتي به پاريس برگشتم مظفر فيروز تلفني به من گفت روسها مسبوق بودند به
پاريس مي آييد و نطق شما در امريکا آنها را شوکه کرده و استالين توسط سفير خود در
پاريس شخصاً از شما دعوت کرده که يکماه ميهمان ايشان باشيد به اين ترتيب که با طياره
به برلين غربي بياييد و از آنجا با طياره اختصاصي مي فرستند که شما را ببرند.
در جواب به فيروز گفتم درست است قبل از اينکه به اينجا بيايم روابطم با دائي جان شما ١ قدري
تيره شد ولي مردم اين مطلب را نمي دانند و همه مرا دست چپ و راست دکتر مصدق
مي دانند. اگر من اين دعوت را قبول کنم خواهند گفت اينها از امريکاييها و از غرب
مأيوس شدند و مي خواهند خود را به دامن کمونيسم بيندازند و اين کار به مصلحت ايران
نيست. ولي با يک شرط حاضرم و آن شرط اين است که روسها يازده تن طلاي ما به
اضافه هشت ميليون دلاري که از زمان جنگ از آنان طلب داريم به ما بدهند و من به
عنوان نماينده تام الاختيار دکتر مصدق بيايم و بگيرم ٬ چون بعد از شهريور ٢٠ دولتهاي
مختلف در اين مورد اقدام کردند و مردم هم انتظار داشتند ولي موفق نشدند. اگر روسها
بخواهند دين خود را به اين ترتيب ادا کنند صورت خوبي خواهد داشت. سفير شوروي
جواب مي دهد که من چنين مأموريتي ندارم ٬ شما بايد صبر کنيد تا من از مسکو کسب
تکليف کنم. از سفيرشان در تهران مي پرسند که آيا مصدق چنين مأموريتي را به مکي
مي دهد يا خير؟ بعد از پنج روز سفير شوروي در تهران جواب مي دهد که آقاي مصدق
گفته مسائل ارزي و مرزي را خودمان حل خواهيم کرد. چون ديده بود اگر اين کاري که
تمام دولتها از شهريور ٢٠ به اين طرف اقدام کردند ولي موفق نشدند حالا توسط من
صورت گيرد…
سئوال – يعني به اعتقاد شما روسها مي خواستند طلب ايران را در آن زمان بدهند؟
پاسخ – بله ٬ مي خواستند. ولي مصدق مي خواست اين کار را خودش انجام بدهد. قرار بود
سه کميسيون تشکيل بشود. وقتي سفارت انگليس بسته شد تمام وسايل به دو جا منتقل
شد: يکي سفارت امريکا و ديگري سفارت عراق. نوري سعيد که مأمور انگليسيها بود با
اشخاصي هم ملاقات مي کرده. مسائل ارزي و مرزي را هم آقاي مفتاح ٬ که معاون
وزارت خارجه بود و همسرش هم يک انگليسي بود ٬ تماماً از طريق سفارت امريکا به
انگليسيها گزارش مي دهد. آنها متوجه شدند که مصدق توافقهايي با شوروي کرده که
افسران روسي بيايند و تعليمات لازم را به ارتش ايران بدهند و از روسها اسلحه گرفته
شود ٬ لذا کودتا را تسريع کردند. بدين ترتيب بود که مسائل ارزي و مرزي در زمان
زاهدي حل شد. دلارها را ندادند و گفتند در قرارداد قوام سادچيکف اين دلارها صرف
اکتشاف نفت در مناطق شمالي شد؛ فقط ١١ تن طلا را دادند و به عنوان حق السکوت ٬
فيروزه را ٬ که طبق قرارداد ايران و شوروي ملک طلق ايران محسوب مي شد و شامل
چندين آبادي است و راه آهن آسياي ميانه از ٨ کيلومتري آن عبور مي کند ٬ به شورويها
دادند.
سئوال – چرا دولت شوروي از ايران حمايت جدي نکرد؟ عده اي مي گويند که روسها از
انگليسيها تبعيت مي کردند.
پاسخ – روسها در آن زمان در يک جايي گرفتار بودند همچنان که امريکاييها در قضيه کره
گرفتار بودند. خلاصه وضعيت بغرنجي پيش آمده بود که نمي توانستند به ايران کمک
کنند ٬ و چندان تبعيتي هم از انگليسيها نمي کردند. قرارداد ١٩٢١ براي ايران حداقل
فايده اي که داشت اين بود که مانع تصرف آبادان توسط انگليسيها شد ٬ چون امريکاييها با
استناد به همين قرارداد از انگلستان خواستند ماده ششم را رعايت کند. از طرفي مريم
فيروز هم مکرر با مصدق ملاقات داشت؛ کيانوري [ در خاطراتش] اشاراتي دارد. کشاورز
و انور خامه اي هم در کتابهاي خود توضيح داده اند که ما مي خواستيم کمک کنيم و با
مصدق که صحبت کرديم ايشان گفت اقدامي نکنيد.
متن کامل مصاحبه را می توانید از بخش کتابخانه ی این وبلاگ دانلود کنید.
در این لینک هم موارد ی از اسناد آمریکا و انگلیس نامبرده شده اند که اگر چه میتوانند صحت داشته باشند و به درک ریشه های مسئله کمک کنند، ولی بدلیل عدم توضیح در مورد اسنادی که به آنها استناد شده، چندان قابل اعتماد نیستند.